تبليغاتX
جام زندگی پر است از می ناب خدا
لحظه

...تمام روز هایم را

تمام لحظه هایم را

برای لحظه ای شادی

برای لحظه ای احساس آزادی

برایت صرف کردم آّه!

ولی افسوس و صد افسوس

که این عمر گران مایه

برای بودن با تو

به سان لحظه ای بگذشت....

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389ساعت 13:1 توسط ساحل دانایی |

خدایا ما را به وادی فنا شوندگان در رحمتت وارد کن:

چشمان سحر خیز تو بیدار

و پلکهای غفلت من

چقدرفاصله است میان دو دیدار

دوپلک بی اعتنا

و ضرباهنگ نفس

که به سنگینی می گراید

و هم آغوشی رخوت و غفلت

بدن کرخت است و سنگین از این هم آغوشی

 دوست داری برداری این سنگینی را از دوش زمان

 و به زمین واسپاری

و غراب وار مدفون سازی

آنگاه پرواز کنی تا دور ترین نقطه آسمان

تا آنجا که فاصله بین کشف و شهود یک نقطه است

و آن نقطه نیز خلاصه می شود در با تو بودن

محبوب من ! چه زیبا گستردی خوان فضلت را برحیات وممات

این دل مرده را نیز به ترنم مسیحایی رمضانت جان ببخش

و کویرتشنه جان را سیراب کن

اللهم اشبع کل جائه

زیبا ! تمام رذایلی که به سبب اسرافهایم در من روییده است را خشک نما

و به دست خلاقت شالوده های نیکو را پی ریزی کن

یا صبغة الله

+ نوشته شده در شنبه ششم شهریور 1389ساعت 17:56 توسط ساحل دانایی |

تفال

" صبح است ساقيا قدحي پر شراب کن
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن

زآن پيشتر که عالم فاني شود خراب
ما را ز جام باده گلگون خراب کن

خورشيد مي ز مشرق ساغر طلوع کرد
گر برگ عيش ميطلبي ترک خواب کن

روزي که چرخ از گل ما کوزه ها کند
زنهار کاسه سر ما پر شراب کن

کار صواب باده پرستي است حافظا
برخيز و عزم جزم به کار صواب کن "

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم فروردین 1389ساعت 20:24 توسط ساحل دانایی |

شهادت مولا تسلیت باد
 

یا علی ذاتت ثبوت "قل هو والله احد"

نام تو نقش نگین امر "الله الصمد"

"لم یلد" از مادر گیتی و "لم یولد" چو تو

"لم یکن" بعد از نبی مثلت "له کفواْ احد"

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 21:33 توسط ساحل دانایی

فلاش بک
 تقدیم قدومت این شعر قدیمی:

ایام صیام است و منم مست سیامست

ایام به کام است و مرا هست به کام است

آن صوفی سر گشته که بشکست مرا جام

گو رو که دگر عیش مرا جام مدامست

شهلای سیه چشم تو در جام من افتاد

پر خون ز سبوی لب لعلت می خام است

ساقی بنما پر قدحم را ز می ناب

افطار نمودن بجز از می چه حرامست

سر می نهم از جور و جفایت به بیابان

افسوس و فغان زلف سیاهت چو لگام است

"ساحل دانایی" 

+ نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 10:6 توسط ساحل دانایی |

چلچراغ شب کاشانه

باز امروز دلم

کوله بارش همه اندوه وغم است

بند دل باز گسست

سیل اشک از  سر دیواره دل

برد ویرانه من

آه کو !

چلچراغ شب کاشانه من

باز امروز دلم    

پی یک ضربه کوچک بشکست

 صبراز دست گذشت

 ریخت آن خون فروخورده دل

  روی  گلگونه غم خانه من

 آه کو !

 چلچراغ شب کاشانه من

 همه هست برست                                           

مانده یک دل  دل ویرانه و من

 چلچراغ شب کاشانه من

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 22:33 توسط ساحل دانایی |

جان دوباره

باران که از وجود تو سرچشمه میزند

در کاسه دو چشم من تشنه میزند

سیراب چون نگشت دل غم گسار من

با دست خود به چشم سرم دشنه میزند ........

ساحل دانایی

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 22:0 توسط ساحل دانایی |

آه از تنهایی
زنگ بر در

و صدای نفس آمدنت

انتظار از لب دیوارپرید

حلقه شوق زچشمان ترم

روی گل گونه صبرم لغزید

آه از تنهایی

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 2:53 توسط ساحل دانایی |

پرتو مهر
تقدیم به مادر بزرگم:

مادرم انکه مرا نیک بزاد
پرتو مهر درونم بنهاد
رفت و درخاطره کوچک من
گرمی دیده او یاد بماند 
ساحل دانایی ۲۴/۱۱/۸۶

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 11:10 توسط ساحل دانایی |

مادر

مادرم سبز ترین سبز خداست
کار هایش همگی نبض خداست
کاسه چشم پر از خنده او
چشمه مهر لبالب ز خداست

ساحل دانایی ۲۰/۱۱/۸۶

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 19:25 توسط ساحل دانایی |